ساده با خدا

خدایا سلام!


دومین فصل بهار است اما رو سیاه همچون اولین شب زمستان و آفتاب گرم و مستقیم می تابد...سوزان،خشک و بی خاصیت.

بهار که آمد فکر کردیم آن همه سبزی و خرمی به زردی نگراید اما تمام شد و نگذاشتند حتی عطر یک بنفشه باقی بماند.

فقط حسرت ماند و ترس و دلتنگی و یک عالمه کار نیمه تمام و البته خاطره یک لبخند تاریخی.

خدایا!

بر ما ببخش هر کوتاهی که در حق بهار و صاحب بهارمان کردیم.اگر زیاد گستاخ بودیم،عجول و جسور.

بر ما ببخش، که تو حتما می بخشی اگر گاهی فرصتها را از دست دادیم و آنهایی را ببخش که به مهربانی نیایشهای صمیمی ما می خندند و تنها تو را آنطور می پذیرند که خود می خواهند.

خدایا،تو که خود بی تقصیر و بی گناهی!

ما را،او را و آنها را تو ببخش که ما بخشیدیم برکت از دست رفته این سالها را...

یاد گرفته ایم که بگوئیم حتما مصلحتی در آن است،شاید باشد!

تو که خود بی تقصیر و بی گناهی ؛ اما ما نمی بخشیم، خودمان را،او را و آنها را ، اگر آن شب پرستاره بازنگردد.

خدایا!

ما از این روز و آفتاب و گرما دلزده ایم.این روز روشن و نورانی ارزانی همان هایی که این ماه و این همه ستاره را حاشا می کنند.

ما یک بهار می خواهیم که همه سرمایه اش آبرویش است...

/ 26 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nasibeh

ياد ايامی که در کويی گذاری داشتيم ديده و دل روشن از ديدار ياری داشتيم ========================= سلام با وفا... بازم آپم... نمیای؟؟؟[ناراحت][لبخند][گل]

سارا

انشاءالله به زودي بهار خواهد امد و همه چيز رنگ و بوي واقعي خود را خواهد داشت خدايا ياريمان كن تا قوي باشيم و شاكر الطافت

باران

سلام دوست عزیز ... دیر می آیی و دلمان برای نوشته هایت تنگ می شود ... شاید هم نشانی ما را گم کرده ای ... کلامی تازه آوردم و در هوای قسمت کردنم ... به دیدارم بیا مهربان ...[گل]

باران

سلام امیر جان ... نبودنت نگران کننده شد ... به دیدارم بیا و از حضورت بگو ... منتظرم عزیز ...[گل]

جعفر تکبیری

امیر جان... دوران سختی به پایان می رسه... روز خبرنگار مبارک عزیزم

جعفر تکبیری

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان//// هزار باده ناخورده در رگ تاک است من رفتم. حلالم کنید و تا اطلاع ثانوی خدانگهدار

احسان

ای بابا چرا همه یه جوری شدن؟

رویا

با سلام/آپ کنی بدنیستا[لبخند]